نقش واهمیت بازی درفرآیند اجتماعی شدن کودک

از بازی می‌توان به عنوان ابزاری برای رشد اجتماعی، شناختی و عاطفی کودکان استفاده کرد. هر شکل خاص از بازی که برای کودکان در حکم گذر از یک مرحله رشد محسوب میشود؛ به آنها این امکان را میدهد که ارتباط متقابلی با محیط و نقش های اجتماعی موجود در آن برقرار کنند. رشد اجتماعی زمانی پدید می‌آید که کودک خود را با نقش های مختلف اجتماعی مطابقت میدهد

براساس عقاید پیاژه، تمرین نقش های اجتماعی، آگاهی از این نقش ها و رشد ارزش های اخلاقی، همه با بازی همبستگی دارد. بازی میتواند به عنوان یک عامل قوی اجتماعی شدن در زندگی کودکان به کار گرفته شود. در بازی، کودک احساسات درونی خود را بدون اراده ابراز میکند و نقش هایی را به خود می گیرد که در همان لحظه در هنگام بازی و نیز در دنیای اجتماعی وسیع تر، وجود دارد. در مرحله ابراز احساسات، هر نقشی، به فرد یاد میدهد که بیرون از خویشتن خویش بایستد و درک خویشتن و تفکر درباره خود را به عنوان یک پدیده اجتماعی که جدا از دیگران، اما وابسته و در ارتباط با

بازی وسیله اصلی کودک برای یادگیری درباره خود، بدن و استعدادهایش برای حرکت است

 آنهاست، تکامل بخشد. “جیمز برونر” یکی از معروفترین روان شناسان شناختی معاصر است که به علت تحقیقات فراوان در زمینه رشد شناختی و رشد تربیتی شهرت دارد. او معتقد است که: » بازی تصادفی، شغل اصلی کودک و نوباوه و پیشرو و منادی رقابت در بزرگسالی است.» بازی این امر را ممکن میسازد که رفتارهای گسسته ای که تمرین میشود؛ بعدها با یکدیگر جمع شده و در چارچوب حل مسأله به مهارت های خالقانه ای تبدیل شود که الزمه کارآیی اجتماعی است. زیگموند فروید عقیده دارد که:«همه کودکان آرزو دارند موقعیت بزرگسالان را بدست آورند و در بازی های‌شان از بزرگسالان تقلید می‌کنند تا با این عمل بتوانند بر موقعیت های نامساعد و ناامید کننده دوران کودکی و نوجوانی تسلط یابند که در نهایت موجب میشود کودکان نگرش ها و آمادگی های جامعه بزرگسالان را کسب کنند.

بازی وسیله اصلی کودک برای یادگیری درباره خود، بدن و استعدادهایش برای حرکت است. بسیاری از مفاهیم بنیادین عاطفی در دنیای بانشاط و شادی بخش بازی کودکان ریشه دارد. خودپنداره یا چگونگی نگرش شخص به خود، بدون بیان قضاوت یا مقایسه با دیگران، جنبه مهم رفتار عاطفی کودک بوده که دنیای بازیها و حرکات قدرتمند بر آن تأثیرگذار است. براساس تحقیقات پیاژه، بازیهای کودک در دو سال اول زندگی بسیار ساده و بر اساس فعالیتهای حسی و حرکتی است و کودک فقط با مهره ها بازی می‌کند و از تکار و تقلید اعمال خوشحال میشود. طبیعی است که در این سن، قانونی نیز بر فعالیت های کودک حکفرما نیست و در واقع، بازی نوعی تقلید و تکرار الگوهای رفتاری و یا نوعی رفتار حرکتی است بی آن که کودک بر قوانین حاکم بر بازی اطلاع داشته باشد. بازی از مهم ترین عوامل رشد جسمانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی تلقی می‌شود. مهارت ها و تجارب کودک از طریق بازی رشد می کند و پشتوانه آن نیز وسایل، مواد گوناگون، بزرگسالان و مربیان با تجربه ای هستند که بازی را بهترین راه برای یادگیری و رشد کودک به حساب می‌آورند. بازی توانایی‌های کودک را به کار می‌اندازد و با خلاقیت همراه است. بازی برای کودک یک فعالیت طبیعی و منطبق بر فطرت اوست و سبب رشد همه جانبه او می‌شود. علاوه بر این که هنگام بازی، کودک نیروهای جسمانی و عقلانی خود را به کار میگیرد و مهارت های مختلفی را می‌آموزد؛ در بازی با کودکان دیگر، چگونگی ایجاد ارتباط با آنها را فرا می‌گیرد و دیگران را بهتر می‌شناسد و از خود نیز شناخت بهتری به دست می‌آورد.

بازی، عواطف و احساسات کودک را بیدار ساخته، او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسئولیت ها راهنمایی میکند. کودک از راه بازی یاد میگیرد که چگونه در استفاده از وسایل بازی با دیگران سهیم شود. کودک در بازی، چگونگی رعایت مقررات را با فرمانبرداری از مقررات وضع شده می‌آموزد. در بازی های نمایشی، کودک نقش های مختلفی به عهده میگیرد و از طریق آنها، شخصیت خود را آشکار میسازد. عدم دخالت در بازی های کودکان و تحمیل نکردن روش بازی به آنها از نکاتی است که باید به آن توجه شود تا بازی تأثیر خود را در رشد همه جانبه کودک داشته باشد. کودک باید به روش خود بازی کند و به مرور، روش بازی و قواعد و مقررات آن را تجربه نماید. از نظریات قدیمی در مورد بازی، نظریه «صرف انرژی زاید» است. در این نظریه، بازی کوششی است که برای رفع خستگی یا صرف نیروی زاید بدن انجام می‌شود. از نظر پیاژه چنین برخوردی نسبت به بازی، برخوردی سطحی است؛ زیرا به هیچ وجه به اهمیت بازی، در ایجاد رشد روانی کودک توجه نشده است. در اواخر قرن نوزدهم، “کارل گروس” با مطالعه بازی های جانوران، نظریه ای در مورد بازی مطرح کرد. به نظر او بازی، تمرینی است که انسان را برای زندگی آماده میکند و در رشد جسمانی و یادگیری او تأثیر بسیار زیادی دارد. “گروس” بازیها را به دو دسته تقسیم میکند:

 ۱ .بازیهایی که در آنها کنش عمومی مطرح می‌شود.

 ۲ .بازی‌هایی که کنش های اختصاصی را مشخص می‌کند.

عدم دخالت در بازی های کودکان و تحمیل نکردن روش بازی به آنها از نکاتی است که باید به آن توجه شود تا بازی تأثیر خود را در رشد همه جانبه کودک داشته باشد

همان طور که جانوران، ضمن بازی به تمرین غریزه های خاصی مانند شکار و پیکار می پردازند؛ کودک نیز با بازی کردن، توانایی های خود را آزمایش و غرایز اجتماعی خود را تقویت می کند. از نظر گروس وقتی کودک در گهواره دست و پا میزند یا تالش می کند که توپی را پرت کند؛ خود را برای فعالیت های آینده آماده میکند. وقتی که کودکان یکدیگر را به مبارزه می‌طلبند، غریزه جنگجویی در آنها شکل میگیرد که به صورت یک عمل سازمان یافته در آینده مورد استفاده قرار میگیرد. به نظر او علاوه بر این که بازی موجب رشد جسمی کودک می شود در رشد زبان او نیز موثر است و معیارهای اخلاقی و اجتماعی را در او شکل میدهد. پیاژه ضمن تأیید نظریه گروس، معتقد است که این نظریه فقط به بُعد کنشی بازی توجه کرده است و نمیتواند بازی های نمادی یا سمبولیک را تفسیر کند. زیرا خیال پردازی کودک از تمرین مقدماتی غریزه او برتر است. بازیهای نمادی از نظر پیاژه یعنی جذب واقعیت در تفکر. پیاژه بازی های کودکان را به سه دسته تقسیم می کند:

۱٫بازیهای تمرینی: بیشتر فعالیتهای حسی و حرکتی کودک شبیه بازی های تمرینی است. 

۲٫بازیهای رمزی: این بازیها معموالً زمانی آغاز میشود که ساختمان ذهنی کودک به اندازه ای از رشد رسیده که میتواند در غیاب اشیاء آنها را مجسم کند. انجام این بازیها تا حدود نیمه سال دوم امکان پذیر نیست. 

 ۳٫بازیهای قاعده دار: بازیهای تمرینی و رمزی در نهایت به بازیهای قاعده دار و اجتماعی تبدیل میشوند. از نظر پیاژه، این بازیها در حدود هفت تا یازده سالگی انجام میشود. در واقع این بازیها متعلق به مرحله عملیات عینی است. کودک در این مرحله، از بازی بزرگ ترها تقلید میکند و گاهی نیز خود قوانینی میسازد.

منبع : ماهنامه کودک

 

 

برچسب‌ها:, ,

کاربر گرامی لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید

جستجو در محتوای سایت